تبليغاتX
وبلاگ شخصی هادی آفریده
وبلاگ شخصی هادی آفریده
فیلم کوتاه ومستند
یک سفرنامه پرتقالی در پرتغال به روایت هادی آفریده

 

یک سفرنامه پرتقالی در پرتغال !

به همراه ، کامران شیردل ، مرجان ریاحی ، محمد رضا حاجی پور  به روایت هادی آفریده

 

 

 هادی آفریده

 

این یادداشت یک سفرنامه جشنواره ای است . در آبان و آذر امسال (1386) که برای حضور درجشنواره بین المللی فیلم فیکه که درشهر اوورا کشور پرتغال  برگزارشد، به همراه استاد کامران شیردل ، مرجان ریاحی ، محمدرضا حاجی پور حضور داشتیم  نوشته شده و هم اکنون از نظر شما می گذرد.

 

میدان مرکزی شهر تاریخی اوورا

 

جشنواره فیکه در شهر بسیار زیبا و رویایی اوورا که در کشورپرتغال واقع شده هرساله برگزار می شود اوورا با زندگی فرهنگی ای که در آن جریان دارد یکی از شهرهای میراث جهانی یونسکو است که تاریخ شهرسازی آن با تاریخ میلاد مسیحیت برابری دارد و امسال میزبان چهار ایرانی درروزهای برگزاری خود بود. ایران با چهار فیلم اولین روز کار محمدرضا حاجی‌پور، زائران دهکده انار اشکان احمدی ، باز باد بی‌ترانه  امین قدمی و پدر هادی آفریده درجشنواره فیلم داشت . البته از فیلمسازان نامبرده فقط من با فیلم  پدر و محمد رضا حاجی پور با فیلم  اولین روزکار بعنوان نمایندگان فیلمسازان ایرانی در بخش مسابقه پرچم سه رنگ ایران را به نام سینمای ایران به احتزار در آوردیم ، اما این احتزار پرچم با آن احتزار پرچم ورزشکاران کمی متفاوت است ، از آنجایی که ما دچار فقدان بازوهای آهنین و ماهیچه های گوشت آلود هستیم و تنها نقطه احتمالا سالم بدنمان سیستم عصبی و بخش مخچه است بدون دریافت هیچ حمایت دولتی از ارگانها وسازمانهای که تهیه کنندگان آثارمان بودند با بودجه شخصی خودمان درجشنواره حضور پیدا کردیم ! و...

یکی دیگر ازبخشهای مهم جشنواره که از نظر شبکه های رادیویی و تلویزیون پرتغال و مطبوعات بسیار مورد توجه بود نمایش مستندهای کامران شیردل و دو برنامه وسیع بزرگداشت های وی در جشنواره فیکه در اوورا و موزه سینما تک لیسبون بود که در ادامه توضیحات مفصل آن ارائه می شود . اما از دیگر اتفاقات مثبت این رویداد حضور تنها اسپانسرخبری ایرانی جشنواره ، مرجان ریاحی مدیر پایگاه خبری فیلم کوتاه در پرتغال بود که اخبار روزانه جشنواره را در دو بخش فارسی وانگلیسی پایگاه خبری فیلم کوتاه منتشرمی کرد.

 

تصویری از کوچه های باریک شهر تاریخی اوورا

 

جشنواره فیکه به نظر من جشنواره مهمی است ، امروزه در شرایطی هستیم که درسراسر جهان سالانه صدها یا شاید هزاران جشنواره ریز و درشت برگزار می شود و با تاسف باید اعلام کرد که بیشتر این جشنواره ماهیت فرهنگی و جریان ساز خود را از دست داده اند و به یک تجارت پرسود تبلیغاتی و حتی سیاسی مبدل شده اند ، اما درباره جشنواره فیکه باید گفت خوشبختانه جشنواره بیش از هر چیز به وجهه  فرهنگی وهنری  یک جشنواره سینمایی رویکرد داشت و از ظاهرسازی و تجمل گرای های رایج جشنواره های بین المللی دوری کرده وهدف خود را انتخاب و داوری و برگزاری سالم و پرهیجان جشنواره قرار داد که تاحد زیادی نیزموفق بود . جشنواره با این که از حمایتهای دولتی هیچ گونه بهره ای نمی برد و با کمک اسپانسرهای خصوصی برگزار شد توانست به مهمانان بخش بین الملل که تعدادشان نیز کم نبودند سرویس و امکانات قابل توجهی بدهد . به عنوان مثال یکی از اسپانسرهای جشنواره شرکت  بی ام و  بود که تمامی مهمانان بخش خارجی را از لحظه ورود به پرتغال و تا پایان جشنواره به شکل شبانه روزی سرویس می داد و... نمایش فیلمها در سالن بزرگ دانشگاه تاریخی اوورا بود، تالاری که مجهزبه سیستم صدای دالبی دیجیتال بود و کیفیت صوتی وتصویری استانداردی داشت برگزارشد، تمامی فیلمهای جشنواره به دو زبان انگلیسی و پرتغالی زیرنویس شده بود .

 

شهر اوورا .  از راست : هادی آفریده . محمد رضا حاجی پور

 

 نمایش فیلمها در روز فقط در 2 سانس و هر سانس 3 ساعت زمان داشت ، درهر سانس 3 ساعته 8 فیلم نمایش داده می شد و بین پخش هر چهار فیلم 15 دقیقه آنتراکت اختصاص داده بودند . سانس اول از ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر بود از ساعت 7 تا 9 شب برنامه شام برای مهمانان جشنواره و از ساعت 9 تا 11 ادامه نمایش فیلمها برگزارمی شد، بعد ازنمایش فیلمها فیلمسازانی که در سالن نمایش حاضر بودن توسط مدیر جشنواره به روی صحنه دعوت می شدند و درباره فیلم هایشان بحث و گفتگو می کردند وقتی که برنامه نمایش فیلمها حدود ساعت 12 شب به اتمام می رسید برنامه های جنبی جشنواره که بیشتر اجرای کنسرت های بزرگ موسیقی پرتغالی و برزیلی بود تا صبح ادامه داشت که مورد استقبال تماشاگران جشنواره ، دانشجویان و مهمانان بخش بین الملل قرار گرفت . با اینکه تعداد فیلم های جشنواره چیزی در حدود 100تا 120 فیلم بود و این تعداد فیلم دربرابر فیلمهای کوتاه ومستند ایرانی که مثلا در جشنواره فیلم کوتاه تهران خودمان نمایش داده می شود یک چهارم آن هم نمی شود واین امکان بشیوه جشنواره های ایرانی وجود داشت که تمامی فیلمها را درعرض 4 یا 5 روز با تعداد سانسهای روزی 7 یا 8 سانس فشرده نمایش بدهند ، فقط  10 روز را به نمایش فیلمها اختصاص دادند وهر روز فقط  2 سانس برگزار می شد! این نوع نگاه برگزارکنندگان جشنواره و اهمیت بهتردیده شدن فیلمهای فیلمسازان باعث شد تماشاگران صندلی های جشنواره را همیشه پر نگاه دارند و برعکس جشنواره های ایرانی که همیشه بیرون سالنهای سینما شلوغ تراز داخل سالنهاست در هنگام پخش فیلم هاهیچ تماشاگری درمحوطه سالن نمایش دیده نمی شد ،حتی مدیران و برگزارکنندگان ستاد جشنواره در داخل سالن به تماشای فیلمها می نشستند.

 

بزرگ داشت کامران شیردل در افتتاحیه جشنواره فیکه در کنار ژائوپائولو ماچدو مدیر جشنواره فیکه در شهر اوورا

 

در روزهای نمایش و مرور آثار کامران شیردل و فیلمهای بخش مسابقه تاکسی یک سانس قوق العاده نیز برگزار شد که سانس مرور مستندهای کامران شیردل بیشتر از دیگر سانسها مورد استقبال قرارگرفت. برنامه های کامران شیردل در پرتغال به این شکل بود. مراسم بزرگ داشت و تجلیل از او درروز افتتاحییه جشنواره در اوورا، مرور مستندهای کامران شیردل و نشست تخصصی درباره مستندهای شیردل و بررسی تحولات سینمای مستند ایران در اوورا ، برنامه بزرگ داشت دوم شیردل در سینما تک لیسبون و حضور درهیات داوری جشنواره فیکه در اوورا و... مراسم بزرگ داشت کامران شیردل در افتتاحیه جشنواره فیکه با سخنان مدیر جشنواره ژائو پائولو ماچدو آغاز شد، او از کامران شیردل به عنوان یکی از مستند سازان مهم جهان نامبرد و برای تولید فیلمهای متنوع  وتاریخ ساز او تندیس جشنواره فیکه را به او اهدا کرد. درنشست و نمایش فیلمهای : قلعه، تهران پایتخت ایران است، اون شب که بارون اومد و تنهایی اول  که روز بعد از افتتاحیه برگزار شد ، شیردل در جلسه گفتگو با تماشاگران در محل تالار نمایش شرکت کرد و گفت : آنچه عاقبت به جای می‌ماند هنر و همین آثار است. حقیقت هیچ وقت فراموش و خاموش نخواهد شد و تاریخ جهان روشنگر این امر است. شیردل در پاسخ به اینکه دلیل موفقیت‌های امروز سینمای ایران را چه می‌داند گفت : پایه‌های این سینما سال‌های دور با فیلم‌های بانو فروغ فرخزاد، ابراهیم گلستان، سهراب شهید‌ثالث، امیر نادری و... پایه‌ریزی شده است و این دلیل روشنی برای موفقیت امروز سینمای ایران است. شیردل در پاسخ به این سوال که چرا با نوشتن نامه اعتراض ‌آمیزبرای نمایش فیلم‌هایش به آمریکا سفر نکرده، گفت : آمریکا از سال‌ها پیش در امور سیاسی و اجتماعی مردم ایران دخالت می‌کرد. از کودتای سال ۱۳۳۲ آمریکا در ایران تا کمک‌های آمریکا به عراق و صدام حسین برای حمله و جنگ به ایران . در ادامه و باتوجه به تسلط استاد شیردل به چند زبان و توضیحات دقیقش در مورد تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران در طول پنج دهه و اشارات وی به اوضاع ایران در قبل و بعد از انقلاب بیش از 3 ساعت سخنرانی کرد . اما بزرگ داشت دوم که در روزهای پایانی جشنواره برگزارشد در پایتخت پرتغال و در موزه سینما تک شهر لیسبون بود ، موزه ای عظیم و زیباکه تا به امروز پذیرای آثاراندک فیلمسازان سینمای ایران بوده .

 

حیاط موزه سینما تک لیسبون . از راست : هادی آفریده . کامران شیردل . لوناردو ( عکس ایتالیایی و داور جشنواره فیکه )

 

برنامه نمایش و بزرگ داشت شیردل بسیار باشکوه در سینما تک لیسبون برنامه ریزی شده بود در ورود ما به ساختمان سینما تک مدیرروابط عمومی سینما تک به استقبال کامران شیردل وهیات ایرانی آمده و پس از بازدید از بخش های مختلف موزه و دیدارکارگردانان سینمای کشورپرتغال با شیردل مراسم تجلیل آغاز شد ، دکتر ژائو برنارد داکوستا، مدیرسینما تک پرتغال پس از نمایش فیلم‌های شیردل در نشستی با حضور وی و ژائوپائولو ماچدو مدیر جشنواره فیکه ، ضمن تحسین از سبک جدید فیلمسازی در سینمای ایران و فیلمسازان همیشه فعال و با استعداد ایرانی گفت : كامران شیردل یکی از بنیان‌گذاران اصلی این سبک فیلمسازی در ایران است که کسانی مانند : عباس کیارستمی، جعفر پناهی، بهمن قبادی، رخشان بنی اعتماد و...  بسیاری دیگر را به جهان معرفی کرده است. كامران شیردل نیز ضمن تشكر از مدیرسینما تک پرتغال ، توضیحاتی در مورد شرایط زمانی، سیاسی و اقتصادیی که  فیلم‌هایش در آن ساخته شدند و نیز توقیف آنها در ایران بین سال های 1965 تا  1968 داد . پس از این نشست از شیردل برای آرشیو عکس سینما تک لیسبون درتالارهای مختلف موزه عکس گرفته شد. 

در اینجا بود که بعد از حضور خبرسازهیات ایرانی وکامران شیردل درمجامع فرهنگی و رسانه ها شهرهای اوورا و لیسبون در روزهای پایانی سفر نماینده سفارت ایران در پرتغال به دیدار ما در لیسبون آمد و پس از سلام و احوال پرسی شب خوشی را برای ما آرزو کرد و رفت ! بعد ازدیدارما از موزه سینما تک لیسبون هیات ایرانی به اتفاق مدیرجشنواره فیکه به بازدید از نقاط مختلف لیسبون پرداخت که جالبترین آنها بازدید از بزرگترین پل اروپا که درحاشیه اقیانوس اطلس ساخته شده بود و مکانی که پرتغالی ها به یاد روزهای فرمان روایشان بر دریاها به شکل موزه دریایی ساخته بودند.

 

موزه سینما تک لیسبون.عکس یاددگاری بعد از بزرگ داشت کامران شیردل . از راست : مرجان ریاحی . دکتر ژائو برنارد داکوستا مدیر سینما تک لیسبون . کامران شیردل . هادی آفریده . مدیر روابط عمومی سینما تک لیسبون .ژائوپائولو ماچدو .

 

در کنار دیگر بخش های جشنواره فیلم فیکه در اوورا و بزرگ داشت های کامران شیردل  3 مراسم دیگر نیز برنامه ریزی شده بود. اولی بزرگ داشت  ژوزه ساراماگو، نویسنده رومان مطرح  کوری برنده جایزه نوبل ادبی و دومی و سومی اعطای  مدرک دکترای افتخاری به  امین مالوف، نویسنده مشهور لبنانی  و جوردی ساوال ، موسیقیدان مطرح و نامداراسپانیایی در دانشگاه تاریخی شهر اوورا بود، البته ژوزه ساراماگو بعلت بیماری امکان حضور در برنامه بزرگ داشت خود را از دست داد و من هم که رومان کوری را از ایران برای گرفتن امضا از ژوزه ساراماگو به پرتغال برده بودام دوباره به ایران آوردم !

درباره هیات انتخاب و داوری جشنواره فیکه نکات جالبی از مدیر جشنواره ژائوپائولو ماچدو پرس وجو کردم او درباره شیوه انتخاب و داوری گفت : یک هیات 15 نفره در مدت زمان بیش از 2 ماه تقریبا 2052 اثر از 72 کشور که از این تعداد، 152 فیلم از ایران بوده را بازبینی کردند و داوری فیلم ها توسط گروه داوری که شامل 5 نفر است با حضورتماشاگران درسالن نمایش به هنگام اکران فیلمها با تماشاگران انجام می شود همچنین یک هیات داوری فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های فیلم اروپایی به جشنواره دعوت شده اند و به تماشا و داوری بخش جنبی جشنواره که جایزه دنکیشوت نام دارد نشستند .

 

کافی شاپ هتل جشنواره فیکه . از راست : هادی افریده . کامران شیردل

 

در حاشیه برگزاری جشنواره چند ورک شاپ و مسترکلاس آموزشی تدوین ، کارگردانی وعکاسی برپا بود که جوانان پرتغالی از شهرهای مختلف با اشتیاق در این کلاس های رایگان حضور پیدا کردند. غافلگیری جالب مستر کلاس کارگردانی و تدوین که توسط  دیوید پاپ مدرس مدرسه عالی سینما از انگلستان برگزارشد در روز اختتامییه بود و آن تهیه کلیپی از تمامی روزهای جشنواره بود که به عنوان کار پایانامه هنرجویان کلاس به شکل گروهی و با سرپرستی استاد ساخته شده بود ، این کلیپ 10 دقیقه ای با یک دوربین دیجیتال ساده DV تولید شده بود اما از نظر کیفیت ساختاری و جاذبه های تصویری وسینمایی بسیار قوی بود .

حال اگر بخواهیم درباره نقاط مشترک ، قوت وضعفهای سینمای امروزایران با سینمای آن سوی آبها حرفی هم زده باشیم مطالعه این چند خط شاید جالب باشد. درباره نقاط مشترک چیزی زیادی برای گفتن ندارم چون اصولا چیزی که در اینجا ما به آن سینما می گوییم و اتفاقاتی که در آن طرف مرزها می افتد بسیار متفاوت است. اما نقاط ضعف فیلمهای ایرانی ظاهرا بیشتر تکنیکی وساختاری است که بخشی از این مسله به نبود امکانات مناسب مالی و تجهیزاتی برمی گردد و بخش مهمتر آن دانش محدود ما درباره سینما از نظرساختاری و تکنیکی وعدم شناخت ابزاری سینما است . اما نقطه ای که در سینمای ما یک سرو گردن بالاتر است ، ایده ها هستند ، فیلمهای ایرانی غالبا به واسطه ایده های جذابشان مورد توجه جامعه جهانی قرارگرفته اند اما مشکل این است که این ایده های جالب و جذاب در همان حد ایده باقی می مانند و پرداخت سینمایی و ساختاری بر روی آنها شکل نمیگیرد در صورتی که اگر یکی از این ایده های بکر وجذاب را دراختیار یک فیلمسازغیرایرانی قرارگیرد ، آن ایده  قبل از تولید  دراماتیزه می شود و ساختار و زبان سینما را درآن ادغام می شود و بعد تولید آغاز میشود. و درکل اینکه ، باید با اعتراض اعلام کنم تفاوت کیفیتی فیلمهای خارجی که امروزما در جشنوارهای داخلی خودمان وارد می کنیم هیچ ربطی به فیلمهایی که در آن سوی آبها تولید میشود ندارد فکر میکنم در اینجا اتفاق بدی دارد روی می دهد و آن اتفاق این است جشنواره های ایرانی اصولا فیلمهایی را برای ما وارد می کنند که از نظر سطح کیفی آن کیفیتی که در جشنواره های خارجی مشاهده میشود لحاظ نمی شود و سطح فیلم ها بعضا از تولیدات خودمان هم ضعیف تر است این رویکرد باعث شده که نسل جدید فیلمسازی دچاراین بزرگ بینی و توهم ناشی از دیدن آن فیلمها به این فکر کند که وقت آن رسیده که برای فیلمسازان آن طرف مرزها مسترکلاسهای تخصصی برگزار کنیم تا اصول اولیه ساختاری وتکنیکی را به آنان آموزش دهیم !

 

تالار انتظارسالن جشنواره فیکه از راست:مدیر هماهنگی مهمانان خارجی جشنواره میرنه ماچدو .مرجان ریاحی .هادی آفریده .ژائوپائولو ماچدو .لوناردو .کامران شیردل

 

و اما برگیزیدگان جشنواره فیکه که کامران شیردل یکی از اعضای هیات داوری آن بود، جایزه بهترین مستند به زائران دره انار ساخته اشکان احمدی از ایران رسید. این اراده خدا نبود ساخته آنتونیو فریرا نیزعلاوه بر دریافت جایزه بهترین فیلم داستانی، جایزه بهترین فیلم پرتغالی را از آن خود کرد. بهترین انیمیشن به تاریخ تراژیک با پایان خوش به کارگردانی رجینا پسوآ از پرتغال رسید و فیلم  تشنگی ساخته مارتین رپکا از اسلواکی جایزه بهترین فیلم خیلی کوتاه را گرفت. در بخش مسابقه ویژه با موضوع تاکسی فیلم اسپانیایی چیزی برای از دست دادن نیست ساخته رافاروسو جایزه بهترین فیلم را به دست آورد.هیات داوری فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های فیلم نیز با تقدیر ویژه از فیلم ببر کوچک از سوئد، جایزه خود را به هندی‌ها به کارگردانی سام هرن و ریچارد پنفولد از انگلستان اهدا کرد.تماشاگران جشنواره نیز انیمیشن استاد ساخته گزاتات از مجارستان را به عنوان فیلم برگزیده خود معرفی کردند.در پایان به یاد خاطرات خوشی که با استاد کامران شیردل ، مرجان ریاحی و محمدرضا حاجی پور در جشنواره اوورا داشتیم  با یک خاطره کوتاه صحبت را به پایان می برم . اما قبل از نقل خاطره  آرزو می کنم روایتهایی که از بزرگداشتهای باشکوه استاد کامران شیردل در پرتغال خواندید تلنگری باشد برآنانی که وظیفه دارند به پیشکسوتان هنر وسینمای ایران ارج دهند و به زودی شاهد برگزاری بزرگداشتهای متنوع و باشکوهی از دیگرهنرمندان پیشکسوت ایرانی و استاد کامران شیردل در خاک کشورعزیزمان ایران باشیم .

 

حیاط فاتیما . از راست : شوهر مارلین امیرخاص . هادی آفریده . مارلین امیر خاص . مرجان ریاحی . میرنه ماچدو

 

حالا نوبت به نقل خاطره انگیزترین ، خاطره این سفر می رسد ، روزی که  به شهر فاتیما که زیارتگاه بزرگ مسیحیان جهان مراجعت کرده بودیم ، هنوز وارد محوطه حیاط کلیسای فاتیما نشده بودیم ، باران به شدت می بارید ، از دور و درآن فضای پر از مه  یک زن حدود 50 ساله به سمت ما می دوید ، وقتی که نفس زنان به ما رسید گفت : شنیدم اینجا یکی فارسی حرف می زنه ؟ وقتی گفتم درست شنیدی ما از ایران اومدیم ... ناگهان زد زیرگریه و از دل تنگی هایش درغربت سفره دلش رو برای ما باز کرد و گفت : بیش از سی ساله که نتوانسته به ایران بیایید ، حالا شوهر زن هم به جمع ما می پیونده ، مرد هلندی است وبزرگ شده فرانسه وهم اکنون با همسر ایرانی خود خانم  مارلین امیرخاص  ساکن فرانسه هستند ، مرد جلو آمد ، فارسی را با لهجه صحبت می کرد و گفت :(سلام ،ببخشید نمی شود زیاد فارسی حرف بگم ... !!!) حدود بیش از نیم ساعت خانم مارلین امیرخاص باما زیر بارون حرف زد واشک شوق ریخت ، همین طور که صحبت می کرد دستانش رو به سمت آسمان برد و از خدا برای اینکه ما رو دیده تشکر و شکرکرد، صدای رعد وبرق درفضا پیچید ، لذتی که اون زن از دیدن چند ایرانی پیدا کرد رو نمی شه با کلمات توصیف کرد ، چندعکس یادگاری گرفتیم و خداحافظی کردیم ... زن و شوهرش چند قدمی از ما دور شدن ، حالا ناگهان زن برگشت به سمت ما و توی آن هوای پر از مه و آن بارون شدید با فریاد این شعر را خواند : ای ایران ای مرز پر گهر ،  ای خاکت سرچشمه هنر ، دور از تو اندیشه بدان  ، پاینده مانی و جاودان ...

حالا مه زیاد شده و ما دیگه اون زن رو نمی بینیم  اما صداش هنوز هم تو گوشم داره می پیچه ...

ای ایران ای مرز پر گهر ، ای خاکت سرچشمه هنر ، دور از تو اندیشه بدان ، پاینده مانی و جاودان ... 

 

لینک های مرتبط :

* یادداشت بهمن ماه سایت انجمن مستندسازان سینمای ایران " یک سفرنامه پرتقالی در پرتغال ! " همراه با بزرگ داشتهای کامران شیردل در اوورا و لیسبون نوشته هادی آفریده

* یک سفرنامه پرتقالی در پرتغال منتشر شده در نشریه‌ی داخلی انجمن مستندسازان سینمای ایران (( آینه )) نوشته : هادی آفریده - نسخه PDF 

* کلیک کنید : تکه ای دور افتاده از وطن - نوشته مرجان ریاحی  

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

بابا عاملی خوب بخواب ، فردا هم می رسه و توباید دوباره برامون قصه بگی ...

سلام بابا عاملی ... !

الان بخواب اما چشماتو وقتي آفتاب زد تو وا كن ...

 

  

 

من فقط با صدای بابا عاملی بزرگ نشدم و زندگی نکردم . اون چیزی که الان داره من رو بیشتر از درون می خوره همکاری شیرین و به یاد ماندی ما بود که با استاد حمید عاملی یا باباعاملی داشتم . الان دقیقا یادم نیست که همکاری و آشنای من با بابا عاملی چطور شروع شد . اما خوب به خاطر دارم که اگه قصه های بابا عاملی چه اون قصه های که از رادیو شنیدم و چه اون قصه های که به صورت نوار کاست منتشرشد رو اگر در کودکی گوش نمی کردم شاید تئاتر وسینما یا اوصلا روایت کردن و قصه گفتن اینقدر برام جالب و جذاب نمی شد و شاید اگه بابا عاملی نبود من معنی نمایش رو نمی فهمیدم و با تئاتر وسینما آشنا نمی شدم ...

اما الان  از زمانی می خوام براتون بگم که من این شانس رو داشتم تا در کنار بابا عاملی اجرای تئاتر کنم . حدود سال 81-82 بود که من نمایش کودکی رو به سفارش بابا عاملی اجرا کردم . نمایش رو بر اساس داستانهای کلیله و دمنه نویسندگی وکارگردانی کردم و تحت نظرات و با مشاوره بابا عاملی برای بچه ها در تهران به روی صحنه بردیم که به خاطر حضور صمیمانه و دلسوزانه باباعاملی نمایش ما بیشتر مورد توجه و استقبال تماشاگران قرار گرفت .

الان که دارم این یادداشت رو برای بابا عاملی می نویسم به عکسهای یادگاریمون با عاملی فکر می کنم اما دلم نمی آد برم آلبوم رو باز کنم و اون خاطرات شیرین رو از نظر بگذرونم . اما بابا عاملی بزار کمی باهات درد دل کنم ، بابا عاملی الان که رفتی می تون بگم بیشتر دوست دارم . می تونم بگم که کاش به این زودی نمی رفتی تا بیشتر از تو یاد می گرفتم  که چطور میشه سیبیل های بزرگ و کلفت داشت اما با مردم وبچه ها مهربون بود . یادبگیرم که چطور می شه بزرگ بود اما بی ریا بود.... حرف برای گفتن زیاد دارم که دوست ندارم اینجا همه اش رو بنویسم !  می دونم که حرفهام رو یه روز می شنوی ... بابا عاملی آروم بخواب که بیش ازشش دهه بچه های این سرزمین رو آروم خوابوندی . بچه های قبل و بعد از انقلاب تو رو فراموش نمی کنند . مخصوصا ما بچه های بعد از انقلاب  و جنگ هیچ وقت فراموشت نمی کنیم .  بابا عاملی صدات رو هنوز اون موقع که تهران رو عراقی ها موشک بارون کردن و ما بچه ها از صدای انفجار ها می ترسیدیم و صدای تو مثل یکی از اعضای خانواده همیشه کنار ما بود و به ما آرامش می داد و تو برامون قصه خاله سوسکه رو می خوندی ... اون موقع هم که جنگ تموم شد از هفت روز هفته فقط چند روز برق داشتیم و صدات رو از طریق رادیو که با باطری روشن می شد گوش می دادیم  و لا لا می کردیم . بابا عاملی تو خیلی خوبی . خوبی تو به بزرگی روح  کودکان وسیع ، پاک و زلال بود . بابا عاملی خوب استراحت کنم که صدات خسته شده بود . صدات رو سرطان خسته نکرده بود. صدات داشت  روز به روز بزرگ تر و بزرگ تر می شد . هرچی که تو بزرگ تر می شدی  صدا خسته نمی شد اون هم بزرگ و قوی می شد . این آخری صدات اینقدر بزرگ و قوی شده بود که میکروفن های کهنه دهه های 40 و 50 رادیو نتونست وسعت صدات رو تحمل کنن. برای همین قصه ظهر جمعه رو تعطیل کردن !!! بابا عاملی بی خیال اون میروفن های دهه 40 یا 50 و قصه ظهر جمعه ، بابا عاملی خوب استراحت کن و خوب بخواب . وقتی بیدار شدی دوباره قصه هات رو دوره کن تا یادت نره چون دوباره یه روز باید شروع کنی از اول برامون بخونیشون .....

روحت شاد روحت شاد روحت شاد شاد شاد شاد شاد شاد ....

 

كاش يكي بود يكي نبود، اول قصه‌ها نبود ...

«بابا عاملي» با آرزوي بازگشت به راديو از دنيا رفت

 

به گزارش فارس : مرحوم «حميد عاملي» در بيمارستان كسري تهران به ديار باقي شتافت و آرزوي بازگشت به راديو را نيز به همراه خود برد.

مرحوم «حميد عاملي» متولد سال 1320 در تهران بود و از سال 1334 فعاليت خود را در عرصه داستان نويسي در نشريه‌هايي چون «كيهان بچه‌ها» و «اطلاعات هفتگي» آغاز كرد و پس از آن در سال 1337 كار گويندگي را با برنامه «كارگران» آغاز كرد و از سال 1350 برنامه «راه شب» را اجرا كرد.

بنابر اين گزارش، نقش «گروهبان والش» در نمايش راديويي «جاني دالر» از جمله نقش‌هاي به ياد ماندني او محسوب مي‌شود و گويندگي در برنامه‌هايي چون «راه شب» و «قصه ظهر جمعه» از جمله فعاليت‌هاي درخشان او در عرصه گويندگي و اجراي نمايش راديويي محسوب مي‌شود.

مرحوم عاملي روايت حدود 900 قسمت از مجموعه «هزار و يكشب» را هم در كارنامه خود دارد كه مجموعه مكتوب آن در 25 جلد توسط اداره كل پژوهش‌هاي راديو به چاپ رسيده است. 

مرحوم عاملي كه در سال 1382 از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي «پيشكسوت اهل قلم» معرفي شده بود پس از 49 سال فعاليت و در آستانه نيم قرن تلاش، در حاليكه «قصه‌هاي يك روز تعطيل» او در راديو تهران پخش مي‌شد، در سال 85 از كار بركنار شد تا حكايت قصه‌گويي در راديو ناتمام بماند.

روز 10 دي‌ماه مراسم تجليلي نمادين براي «حميد عاملي» گرفته شد تا مردم باور كنند كه رسانه ملي به ياد هنرمندان است و عاملي آن روز در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، قول داد كه با بيماري‌اش دست و پنجه نرم مي‌كند و دوباره به راديو باز مي‌گردد.

آرزويي كه هيچ وقت محقق نشد...  

 

به گزارش فارس از تشييع پيكر مرحوم حميد عاملي ؛ «بابا عاملي» ديگر جاني براي قصه گفتن ندارد ...

 

گزارش تصويري مرتبط

 

پيكر مرحوم «حميد عاملي» امروز از مقابل راديو تهران به سمت قطعه هنرمندان تشييع شد، پيكر مرحوم «حميد عاملي» پدر قصه گويي ايران صبح امروز با حضور اسفنديار رحيم مشايي معاون رئيس جمهور، حسن خجسته معاون صدا، اميررضا خادم نماينده مجلس، شهرام گيل‌آبادي مدير راديو جوان، عليرضا نوري مدير راديو ايران، سكينه احمدي مدير راديو تهران، مرتضي طلايي مشاور فرهنگي شهردار تهران، مجيد شريف‌خدايي رئيس پيشين مركز هنرهاي نمايشي و هنرمنداني چون بهزاد فراهاني، مريم نشيبا، امير نوري، ايرج برخورداري، هوشنگ سارنگ، اصغر بيچاره، بيوك ميرزايي، مهوش وقاري، مليكا زارعي، عذرا وكيلي و جمع بسياري از علاقه مندان او تشييع شد. بنابر اين گزارش در اين مراسم كه اجراي آن بر عهده عليرضا خزايي بود، پيام‌هاي تسليت سيد عزت الله ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيما، محمد حسين صفار هرندي وزير ارشاد اسلامي و حسن خجسته معاون صدا قرائت شد. در پيام «حسن حجسته» كه براي نخستين بار در اين مراسم قرائت شد،‌چنين آمده است : خانواده‌ بزرگ راديو در آستانه 68 سالگي پرسابقه‌ترين عضو خود را كه عمري تقريباً برابر با راديو داشت، از دست داد. حميد عاملي از 17 سالگي خود و 18 سالگي راديو عضو اين خانواده بود و همه مراحل نوجواني، جواني و ميانسالي را تا كسب عنوان بي‌بديل «بابا عاملي» از شنوندگان چند نسل بعد در خانه اول خود راديو پيمود و اكنون تبديل به حسرتي بي‌پايان شده است. در ادامه اين پيام آمده است : او در همه عمري هنري خود، زمزمه‌گر اصيل‌ترين سرودهاي صميمت و يگانگي و نجابت در گوش نوباوگان وطن اسلامي خود ماند. جعدهاي مويش تار به تار سفيد شدند، حنجره‌اش تار به تار فرسوده شد اما نگاه هايش هم‌چنان سرشار از نشاط كودكانگي ماند تا آن‌گاه كه مي‌گفت، آرزويم دوباره قصه گفتن از راديوست، عمق اين كلمات را در زلال نگاهش بخوانيم. در بخش بعدي پيام «خجسته» مي‌خوانيم: حميد عاملي مثل راديو با مردم زيست و حضورش در اين همه سال، فرازي بي‌فرود از صميميت و نجابت ارتباط راديو با مردم بود. همه عمر خود را نثار تحكيم پيمان راديو با مردم و تعيق پيوند مردم با فرهنگ اصيل ايراني اسلامي كرد و اكنون پيكرش بر موج شانه‌هاي مردم و روحش با آبشار قلب‌هاي همه ايرانياني كه دفتر خاطرات رشد خود را با لهجه قصه‌هاي حميد عاملي نوشته‌اند، جاري است. براي همه ما كه روزي شنونده صداي «حميد عاملي» بوده‌ايم و اكنون وام‌دار و ميراث‌دار اين هنرمند مردمي و مربي متواضع و متين هستيم... پس از قرائت پيام‌ها كه متن آنها روز گذشته منتشر شده قاسم رافتي قطعه‌اي را در سوگ «بابا عاملي» اجرا كرد.  پس از آن پيكر مرحوم «حميد عاملي» براي آخرين بار در حياط راديو تهران و در ميان آواي «لااله الاالله» و شبنم اشك حضار، گردانده شد و براي خاكسپاري به بهشت زهرا(س) و قطعه هنرمندان منتقل شد.

در آخرين ديدار عاملي با راديو صداي گرم او سردي هوا را مي شكافت و طنين انداز بود: لا لا لا لا...تمام هستي‌ام باشد...لالالالا... جگر گوشه لالا كن... چشاتو وقتي آفتاب زد تو وا كن ...

|+| نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط هادي آفريده   | 

 
business articles